YouVersion Logo
Search Icon

مراثی اِرمیا 22:3-66

مراثی اِرمیا 22:3-66 NMV

محبتهای خداوند هرگز پایان نمی‌پذیرد، زیرا که رحمتهای او بی‌زوال است؛ آنها هر بامداد تازه می‌شود؛ وفاداری تو عظیم است. جان من می‌گوید: «خداوند نصیب من است، پس بر او امید خواهم بست.» خداوند برای منتظران خود نیکوست، و برای هر که او را بجوید. نیکوست در خاموشی، نجات خداوند را انتظار کشیدن؛ نیکوست برای انسان، یوغ را در جوانی حمل کردن. بگذار در خاموشی تنها بنشیند، آنگاه که یوغ بر او نهاده می‌شود؛ بگذار دهان خویش بر خاک نهد، که شاید هنوز امیدی باشد؛ بگذار رخسار خود را به سیلی‌زنندگان بسپارد، و از رسوایی سیر شود. زیرا خداوند آدمی را تا به ابد ترک نمی‌کند، بلکه هرچند کسی را محزون سازد، بر حسب کثرت محبتش رحم خواهد کرد؛ زیرا از دل نمی‌خواهد آدمی را به مصیبت و اندوه دچار سازد. اسیرانِ زمین را جملگی زیر پا لِه کردن، در حضور آن متعال حقِ انسانی را ضایع کردن، دادرسیِ کسی را در محکمه منحرف ساختن، این‌گونه کارها پسندیدۀ خداوندگار نیست. کیست که سخنی بگوید و واقع شود، اگر خداوندگار بدان امر نکرده باشد؟ آیا از دهان آن متعال نیست، که هم مصیبت و هم خوشی صادر می‌شود؟ چرا باید انسانی که هنوز زنده است، شِکوِه سر دهد آنگاه که به سبب گناهانش مکافات می‌بیند؟ بیایید تا راههای خویش را بسنجیم و آنها را بیازماییم؛ بیایید تا به سوی خداوند بازگشت کنیم! بیایید تا دلها و دستانمان را به سوی خدایی که در آسمان است برافراشته، بگوییم: «ما گناه کردیم و عِصیان ورزیدیم، و تو نیامرزیدی. «خویشتن را به خشم پوشانیدی و ما را تعقیب کرده، بی‌ترحم هلاک نمودی؛ خود را به ابر مستور ساختی تا هیچ دعایی به تو نرسد. ما را در میان قومها، خاکروبه و زباله ساختی. «دشمنانمان جملگی دهان خویش را بر ضد ما می‌گشایند؛ خوف و خطر بر ما عارض گشته، خرابی و ویرانی؛ به سبب ویرانیِ قوم عزیزم، جویهای اشک از دیدگانم روان است. «چشمانم بی‌امان اشک می‌ریزد و باز نمی‌ایستد، تا اینکه خداوند از آسمان نظر کند و ببیند. به سبب جملۀ دختران شهرم، چشمانم جان مرا قرین اندوه می‌سازد. «آنان که بی‌سبب دشمن من بودند، مرا همچون مرغی تعقیب کردند؛ جان مرا به گودالی فرو افکندند، و سنگها بر من فرو ریختند؛ آبها از سرم گذشت، و گفتم: ”دیگر هلاک شدم.“ «آنگاه خداوندا، از اعماق سیاهچال نامت را خواندم؛ تو تمنایم را شنیدی: ”گوش خود را بر فریاد کمکم مبند!“ چون تو را خواندم، نزدیک آمدی، و فرمودی: ”مترس!“ «خداوندگارا، تو به دادرسی من آمدی، و حیاتم را فدیه کردی. خداوندا، تو ظلمی را که بر من روا داشته‌اند، دیده‌ای؛ پس دادم بستان! تو تمامی بدخواهی ایشان را مشاهده کرده‌ای، همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من. «خداوندا، تو اهانتهای ایشان را شنیده‌ای، همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من؛ سخنان و اندیشه‌های مخالفانم، تمامی روز، بر ضد من است. نشست و برخاستِ ایشان را ملاحظه کن، زیرا که موضوع سرودهای طعنه‌آمیز ایشان گشته‌ام. «خداوندا، بر وفق اعمال دستانشان، بدیشان مکافات برسان. دل مشوش بدیشان بده؛ لعنت تو بر ایشان باد! خداوندا، در خشم خود تعقیبشان کن، و از زیر آسمانهایت نابودشان فرما.»

Video for مراثی اِرمیا 3:22-66

Verse Images for مراثی اِرمیا 22:3-66

مراثی اِرمیا 22:3-66 - محبتهای خداوند هرگز پایان نمی‌پذیرد،
زیرا که رحمتهای او بی‌زوال است؛
آنها هر بامداد تازه می‌شود؛
وفاداری تو عظیم است.
جان من می‌گوید: «خداوند نصیب من است،
پس بر او امید خواهم بست.»

خداوند برای منتظران خود نیکوست،
و برای هر که او را بجوید.
نیکوست در خاموشی،
نجات خداوند را انتظار کشیدن؛
نیکوست برای انسان،
یوغ را در جوانی حمل کردن.

بگذار در خاموشی تنها بنشیند،
آنگاه که یوغ بر او نهاده می‌شود؛
بگذار دهان خویش بر خاک نهد،
که شاید هنوز امیدی باشد؛
بگذار رخسار خود را به سیلی‌زنندگان بسپارد،
و از رسوایی سیر شود.

زیرا خداوند آدمی را تا به ابد ترک نمی‌کند،
بلکه هرچند کسی را محزون سازد،
بر حسب کثرت محبتش رحم خواهد کرد؛
زیرا از دل نمی‌خواهد
آدمی را به مصیبت و اندوه دچار سازد.

اسیرانِ زمین را جملگی زیر پا لِه کردن،
در حضور آن متعال حقِ انسانی را ضایع کردن،
دادرسیِ کسی را در محکمه منحرف ساختن،
این‌گونه کارها پسندیدۀ خداوندگار نیست.

کیست که سخنی بگوید و واقع شود،
اگر خداوندگار بدان امر نکرده باشد؟
آیا از دهان آن متعال نیست،
که هم مصیبت و هم خوشی صادر می‌شود؟
چرا باید انسانی که هنوز زنده است، شِکوِه سر دهد
آنگاه که به سبب گناهانش مکافات می‌بیند؟

بیایید تا راههای خویش را بسنجیم و آنها را بیازماییم؛
بیایید تا به سوی خداوند بازگشت کنیم!
بیایید تا دلها و دستانمان را
به سوی خدایی که در آسمان است برافراشته، بگوییم:
«ما گناه کردیم و عِصیان ورزیدیم،
و تو نیامرزیدی.

«خویشتن را به خشم پوشانیدی
و ما را تعقیب کرده، بی‌ترحم هلاک نمودی؛
خود را به ابر مستور ساختی
تا هیچ دعایی به تو نرسد.
ما را در میان قومها،
خاکروبه و زباله ساختی.

«دشمنانمان جملگی
دهان خویش را بر ضد ما می‌گشایند؛
خوف و خطر بر ما عارض گشته،
خرابی و ویرانی؛
به سبب ویرانیِ قوم عزیزم،
جویهای اشک از دیدگانم روان است.

«چشمانم بی‌امان اشک می‌ریزد
و باز نمی‌ایستد،
تا اینکه خداوند از آسمان
نظر کند و ببیند.
به سبب جملۀ دختران شهرم،
چشمانم جان مرا قرین اندوه می‌سازد.

«آنان که بی‌سبب دشمن من بودند،
مرا همچون مرغی تعقیب کردند؛
جان مرا به گودالی فرو افکندند،
و سنگها بر من فرو ریختند؛
آبها از سرم گذشت،
و گفتم: ”دیگر هلاک شدم.“

«آنگاه خداوندا،
از اعماق سیاهچال نامت را خواندم؛
تو تمنایم را شنیدی:
”گوش خود را بر فریاد کمکم مبند!“
چون تو را خواندم، نزدیک آمدی،
و فرمودی: ”مترس!“

«خداوندگارا، تو به دادرسی من آمدی،
و حیاتم را فدیه کردی.
خداوندا، تو ظلمی را که بر من روا داشته‌اند، دیده‌ای؛
پس دادم بستان!
تو تمامی بدخواهی ایشان را مشاهده کرده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من.

«خداوندا، تو اهانتهای ایشان را شنیده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من؛
سخنان و اندیشه‌های مخالفانم،
تمامی روز، بر ضد من است.
نشست و برخاستِ ایشان را ملاحظه کن،
زیرا که موضوع سرودهای طعنه‌آمیز ایشان گشته‌ام.

«خداوندا، بر وفق اعمال دستانشان،
بدیشان مکافات برسان.
دل مشوش بدیشان بده؛
لعنت تو بر ایشان باد!
خداوندا، در خشم خود تعقیبشان کن،
و از زیر آسمانهایت نابودشان فرما.»مراثی اِرمیا 22:3-66 - محبتهای خداوند هرگز پایان نمی‌پذیرد،
زیرا که رحمتهای او بی‌زوال است؛
آنها هر بامداد تازه می‌شود؛
وفاداری تو عظیم است.
جان من می‌گوید: «خداوند نصیب من است،
پس بر او امید خواهم بست.»

خداوند برای منتظران خود نیکوست،
و برای هر که او را بجوید.
نیکوست در خاموشی،
نجات خداوند را انتظار کشیدن؛
نیکوست برای انسان،
یوغ را در جوانی حمل کردن.

بگذار در خاموشی تنها بنشیند،
آنگاه که یوغ بر او نهاده می‌شود؛
بگذار دهان خویش بر خاک نهد،
که شاید هنوز امیدی باشد؛
بگذار رخسار خود را به سیلی‌زنندگان بسپارد،
و از رسوایی سیر شود.

زیرا خداوند آدمی را تا به ابد ترک نمی‌کند،
بلکه هرچند کسی را محزون سازد،
بر حسب کثرت محبتش رحم خواهد کرد؛
زیرا از دل نمی‌خواهد
آدمی را به مصیبت و اندوه دچار سازد.

اسیرانِ زمین را جملگی زیر پا لِه کردن،
در حضور آن متعال حقِ انسانی را ضایع کردن،
دادرسیِ کسی را در محکمه منحرف ساختن،
این‌گونه کارها پسندیدۀ خداوندگار نیست.

کیست که سخنی بگوید و واقع شود،
اگر خداوندگار بدان امر نکرده باشد؟
آیا از دهان آن متعال نیست،
که هم مصیبت و هم خوشی صادر می‌شود؟
چرا باید انسانی که هنوز زنده است، شِکوِه سر دهد
آنگاه که به سبب گناهانش مکافات می‌بیند؟

بیایید تا راههای خویش را بسنجیم و آنها را بیازماییم؛
بیایید تا به سوی خداوند بازگشت کنیم!
بیایید تا دلها و دستانمان را
به سوی خدایی که در آسمان است برافراشته، بگوییم:
«ما گناه کردیم و عِصیان ورزیدیم،
و تو نیامرزیدی.

«خویشتن را به خشم پوشانیدی
و ما را تعقیب کرده، بی‌ترحم هلاک نمودی؛
خود را به ابر مستور ساختی
تا هیچ دعایی به تو نرسد.
ما را در میان قومها،
خاکروبه و زباله ساختی.

«دشمنانمان جملگی
دهان خویش را بر ضد ما می‌گشایند؛
خوف و خطر بر ما عارض گشته،
خرابی و ویرانی؛
به سبب ویرانیِ قوم عزیزم،
جویهای اشک از دیدگانم روان است.

«چشمانم بی‌امان اشک می‌ریزد
و باز نمی‌ایستد،
تا اینکه خداوند از آسمان
نظر کند و ببیند.
به سبب جملۀ دختران شهرم،
چشمانم جان مرا قرین اندوه می‌سازد.

«آنان که بی‌سبب دشمن من بودند،
مرا همچون مرغی تعقیب کردند؛
جان مرا به گودالی فرو افکندند،
و سنگها بر من فرو ریختند؛
آبها از سرم گذشت،
و گفتم: ”دیگر هلاک شدم.“

«آنگاه خداوندا،
از اعماق سیاهچال نامت را خواندم؛
تو تمنایم را شنیدی:
”گوش خود را بر فریاد کمکم مبند!“
چون تو را خواندم، نزدیک آمدی،
و فرمودی: ”مترس!“

«خداوندگارا، تو به دادرسی من آمدی،
و حیاتم را فدیه کردی.
خداوندا، تو ظلمی را که بر من روا داشته‌اند، دیده‌ای؛
پس دادم بستان!
تو تمامی بدخواهی ایشان را مشاهده کرده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من.

«خداوندا، تو اهانتهای ایشان را شنیده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من؛
سخنان و اندیشه‌های مخالفانم،
تمامی روز، بر ضد من است.
نشست و برخاستِ ایشان را ملاحظه کن،
زیرا که موضوع سرودهای طعنه‌آمیز ایشان گشته‌ام.

«خداوندا، بر وفق اعمال دستانشان،
بدیشان مکافات برسان.
دل مشوش بدیشان بده؛
لعنت تو بر ایشان باد!
خداوندا، در خشم خود تعقیبشان کن،
و از زیر آسمانهایت نابودشان فرما.»مراثی اِرمیا 22:3-66 - محبتهای خداوند هرگز پایان نمی‌پذیرد،
زیرا که رحمتهای او بی‌زوال است؛
آنها هر بامداد تازه می‌شود؛
وفاداری تو عظیم است.
جان من می‌گوید: «خداوند نصیب من است،
پس بر او امید خواهم بست.»

خداوند برای منتظران خود نیکوست،
و برای هر که او را بجوید.
نیکوست در خاموشی،
نجات خداوند را انتظار کشیدن؛
نیکوست برای انسان،
یوغ را در جوانی حمل کردن.

بگذار در خاموشی تنها بنشیند،
آنگاه که یوغ بر او نهاده می‌شود؛
بگذار دهان خویش بر خاک نهد،
که شاید هنوز امیدی باشد؛
بگذار رخسار خود را به سیلی‌زنندگان بسپارد،
و از رسوایی سیر شود.

زیرا خداوند آدمی را تا به ابد ترک نمی‌کند،
بلکه هرچند کسی را محزون سازد،
بر حسب کثرت محبتش رحم خواهد کرد؛
زیرا از دل نمی‌خواهد
آدمی را به مصیبت و اندوه دچار سازد.

اسیرانِ زمین را جملگی زیر پا لِه کردن،
در حضور آن متعال حقِ انسانی را ضایع کردن،
دادرسیِ کسی را در محکمه منحرف ساختن،
این‌گونه کارها پسندیدۀ خداوندگار نیست.

کیست که سخنی بگوید و واقع شود،
اگر خداوندگار بدان امر نکرده باشد؟
آیا از دهان آن متعال نیست،
که هم مصیبت و هم خوشی صادر می‌شود؟
چرا باید انسانی که هنوز زنده است، شِکوِه سر دهد
آنگاه که به سبب گناهانش مکافات می‌بیند؟

بیایید تا راههای خویش را بسنجیم و آنها را بیازماییم؛
بیایید تا به سوی خداوند بازگشت کنیم!
بیایید تا دلها و دستانمان را
به سوی خدایی که در آسمان است برافراشته، بگوییم:
«ما گناه کردیم و عِصیان ورزیدیم،
و تو نیامرزیدی.

«خویشتن را به خشم پوشانیدی
و ما را تعقیب کرده، بی‌ترحم هلاک نمودی؛
خود را به ابر مستور ساختی
تا هیچ دعایی به تو نرسد.
ما را در میان قومها،
خاکروبه و زباله ساختی.

«دشمنانمان جملگی
دهان خویش را بر ضد ما می‌گشایند؛
خوف و خطر بر ما عارض گشته،
خرابی و ویرانی؛
به سبب ویرانیِ قوم عزیزم،
جویهای اشک از دیدگانم روان است.

«چشمانم بی‌امان اشک می‌ریزد
و باز نمی‌ایستد،
تا اینکه خداوند از آسمان
نظر کند و ببیند.
به سبب جملۀ دختران شهرم،
چشمانم جان مرا قرین اندوه می‌سازد.

«آنان که بی‌سبب دشمن من بودند،
مرا همچون مرغی تعقیب کردند؛
جان مرا به گودالی فرو افکندند،
و سنگها بر من فرو ریختند؛
آبها از سرم گذشت،
و گفتم: ”دیگر هلاک شدم.“

«آنگاه خداوندا،
از اعماق سیاهچال نامت را خواندم؛
تو تمنایم را شنیدی:
”گوش خود را بر فریاد کمکم مبند!“
چون تو را خواندم، نزدیک آمدی،
و فرمودی: ”مترس!“

«خداوندگارا، تو به دادرسی من آمدی،
و حیاتم را فدیه کردی.
خداوندا، تو ظلمی را که بر من روا داشته‌اند، دیده‌ای؛
پس دادم بستان!
تو تمامی بدخواهی ایشان را مشاهده کرده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من.

«خداوندا، تو اهانتهای ایشان را شنیده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من؛
سخنان و اندیشه‌های مخالفانم،
تمامی روز، بر ضد من است.
نشست و برخاستِ ایشان را ملاحظه کن،
زیرا که موضوع سرودهای طعنه‌آمیز ایشان گشته‌ام.

«خداوندا، بر وفق اعمال دستانشان،
بدیشان مکافات برسان.
دل مشوش بدیشان بده؛
لعنت تو بر ایشان باد!
خداوندا، در خشم خود تعقیبشان کن،
و از زیر آسمانهایت نابودشان فرما.»مراثی اِرمیا 22:3-66 - محبتهای خداوند هرگز پایان نمی‌پذیرد،
زیرا که رحمتهای او بی‌زوال است؛
آنها هر بامداد تازه می‌شود؛
وفاداری تو عظیم است.
جان من می‌گوید: «خداوند نصیب من است،
پس بر او امید خواهم بست.»

خداوند برای منتظران خود نیکوست،
و برای هر که او را بجوید.
نیکوست در خاموشی،
نجات خداوند را انتظار کشیدن؛
نیکوست برای انسان،
یوغ را در جوانی حمل کردن.

بگذار در خاموشی تنها بنشیند،
آنگاه که یوغ بر او نهاده می‌شود؛
بگذار دهان خویش بر خاک نهد،
که شاید هنوز امیدی باشد؛
بگذار رخسار خود را به سیلی‌زنندگان بسپارد،
و از رسوایی سیر شود.

زیرا خداوند آدمی را تا به ابد ترک نمی‌کند،
بلکه هرچند کسی را محزون سازد،
بر حسب کثرت محبتش رحم خواهد کرد؛
زیرا از دل نمی‌خواهد
آدمی را به مصیبت و اندوه دچار سازد.

اسیرانِ زمین را جملگی زیر پا لِه کردن،
در حضور آن متعال حقِ انسانی را ضایع کردن،
دادرسیِ کسی را در محکمه منحرف ساختن،
این‌گونه کارها پسندیدۀ خداوندگار نیست.

کیست که سخنی بگوید و واقع شود،
اگر خداوندگار بدان امر نکرده باشد؟
آیا از دهان آن متعال نیست،
که هم مصیبت و هم خوشی صادر می‌شود؟
چرا باید انسانی که هنوز زنده است، شِکوِه سر دهد
آنگاه که به سبب گناهانش مکافات می‌بیند؟

بیایید تا راههای خویش را بسنجیم و آنها را بیازماییم؛
بیایید تا به سوی خداوند بازگشت کنیم!
بیایید تا دلها و دستانمان را
به سوی خدایی که در آسمان است برافراشته، بگوییم:
«ما گناه کردیم و عِصیان ورزیدیم،
و تو نیامرزیدی.

«خویشتن را به خشم پوشانیدی
و ما را تعقیب کرده، بی‌ترحم هلاک نمودی؛
خود را به ابر مستور ساختی
تا هیچ دعایی به تو نرسد.
ما را در میان قومها،
خاکروبه و زباله ساختی.

«دشمنانمان جملگی
دهان خویش را بر ضد ما می‌گشایند؛
خوف و خطر بر ما عارض گشته،
خرابی و ویرانی؛
به سبب ویرانیِ قوم عزیزم،
جویهای اشک از دیدگانم روان است.

«چشمانم بی‌امان اشک می‌ریزد
و باز نمی‌ایستد،
تا اینکه خداوند از آسمان
نظر کند و ببیند.
به سبب جملۀ دختران شهرم،
چشمانم جان مرا قرین اندوه می‌سازد.

«آنان که بی‌سبب دشمن من بودند،
مرا همچون مرغی تعقیب کردند؛
جان مرا به گودالی فرو افکندند،
و سنگها بر من فرو ریختند؛
آبها از سرم گذشت،
و گفتم: ”دیگر هلاک شدم.“

«آنگاه خداوندا،
از اعماق سیاهچال نامت را خواندم؛
تو تمنایم را شنیدی:
”گوش خود را بر فریاد کمکم مبند!“
چون تو را خواندم، نزدیک آمدی،
و فرمودی: ”مترس!“

«خداوندگارا، تو به دادرسی من آمدی،
و حیاتم را فدیه کردی.
خداوندا، تو ظلمی را که بر من روا داشته‌اند، دیده‌ای؛
پس دادم بستان!
تو تمامی بدخواهی ایشان را مشاهده کرده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من.

«خداوندا، تو اهانتهای ایشان را شنیده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من؛
سخنان و اندیشه‌های مخالفانم،
تمامی روز، بر ضد من است.
نشست و برخاستِ ایشان را ملاحظه کن،
زیرا که موضوع سرودهای طعنه‌آمیز ایشان گشته‌ام.

«خداوندا، بر وفق اعمال دستانشان،
بدیشان مکافات برسان.
دل مشوش بدیشان بده؛
لعنت تو بر ایشان باد!
خداوندا، در خشم خود تعقیبشان کن،
و از زیر آسمانهایت نابودشان فرما.»مراثی اِرمیا 22:3-66 - محبتهای خداوند هرگز پایان نمی‌پذیرد،
زیرا که رحمتهای او بی‌زوال است؛
آنها هر بامداد تازه می‌شود؛
وفاداری تو عظیم است.
جان من می‌گوید: «خداوند نصیب من است،
پس بر او امید خواهم بست.»

خداوند برای منتظران خود نیکوست،
و برای هر که او را بجوید.
نیکوست در خاموشی،
نجات خداوند را انتظار کشیدن؛
نیکوست برای انسان،
یوغ را در جوانی حمل کردن.

بگذار در خاموشی تنها بنشیند،
آنگاه که یوغ بر او نهاده می‌شود؛
بگذار دهان خویش بر خاک نهد،
که شاید هنوز امیدی باشد؛
بگذار رخسار خود را به سیلی‌زنندگان بسپارد،
و از رسوایی سیر شود.

زیرا خداوند آدمی را تا به ابد ترک نمی‌کند،
بلکه هرچند کسی را محزون سازد،
بر حسب کثرت محبتش رحم خواهد کرد؛
زیرا از دل نمی‌خواهد
آدمی را به مصیبت و اندوه دچار سازد.

اسیرانِ زمین را جملگی زیر پا لِه کردن،
در حضور آن متعال حقِ انسانی را ضایع کردن،
دادرسیِ کسی را در محکمه منحرف ساختن،
این‌گونه کارها پسندیدۀ خداوندگار نیست.

کیست که سخنی بگوید و واقع شود،
اگر خداوندگار بدان امر نکرده باشد؟
آیا از دهان آن متعال نیست،
که هم مصیبت و هم خوشی صادر می‌شود؟
چرا باید انسانی که هنوز زنده است، شِکوِه سر دهد
آنگاه که به سبب گناهانش مکافات می‌بیند؟

بیایید تا راههای خویش را بسنجیم و آنها را بیازماییم؛
بیایید تا به سوی خداوند بازگشت کنیم!
بیایید تا دلها و دستانمان را
به سوی خدایی که در آسمان است برافراشته، بگوییم:
«ما گناه کردیم و عِصیان ورزیدیم،
و تو نیامرزیدی.

«خویشتن را به خشم پوشانیدی
و ما را تعقیب کرده، بی‌ترحم هلاک نمودی؛
خود را به ابر مستور ساختی
تا هیچ دعایی به تو نرسد.
ما را در میان قومها،
خاکروبه و زباله ساختی.

«دشمنانمان جملگی
دهان خویش را بر ضد ما می‌گشایند؛
خوف و خطر بر ما عارض گشته،
خرابی و ویرانی؛
به سبب ویرانیِ قوم عزیزم،
جویهای اشک از دیدگانم روان است.

«چشمانم بی‌امان اشک می‌ریزد
و باز نمی‌ایستد،
تا اینکه خداوند از آسمان
نظر کند و ببیند.
به سبب جملۀ دختران شهرم،
چشمانم جان مرا قرین اندوه می‌سازد.

«آنان که بی‌سبب دشمن من بودند،
مرا همچون مرغی تعقیب کردند؛
جان مرا به گودالی فرو افکندند،
و سنگها بر من فرو ریختند؛
آبها از سرم گذشت،
و گفتم: ”دیگر هلاک شدم.“

«آنگاه خداوندا،
از اعماق سیاهچال نامت را خواندم؛
تو تمنایم را شنیدی:
”گوش خود را بر فریاد کمکم مبند!“
چون تو را خواندم، نزدیک آمدی،
و فرمودی: ”مترس!“

«خداوندگارا، تو به دادرسی من آمدی،
و حیاتم را فدیه کردی.
خداوندا، تو ظلمی را که بر من روا داشته‌اند، دیده‌ای؛
پس دادم بستان!
تو تمامی بدخواهی ایشان را مشاهده کرده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من.

«خداوندا، تو اهانتهای ایشان را شنیده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من؛
سخنان و اندیشه‌های مخالفانم،
تمامی روز، بر ضد من است.
نشست و برخاستِ ایشان را ملاحظه کن،
زیرا که موضوع سرودهای طعنه‌آمیز ایشان گشته‌ام.

«خداوندا، بر وفق اعمال دستانشان،
بدیشان مکافات برسان.
دل مشوش بدیشان بده؛
لعنت تو بر ایشان باد!
خداوندا، در خشم خود تعقیبشان کن،
و از زیر آسمانهایت نابودشان فرما.»مراثی اِرمیا 22:3-66 - محبتهای خداوند هرگز پایان نمی‌پذیرد،
زیرا که رحمتهای او بی‌زوال است؛
آنها هر بامداد تازه می‌شود؛
وفاداری تو عظیم است.
جان من می‌گوید: «خداوند نصیب من است،
پس بر او امید خواهم بست.»

خداوند برای منتظران خود نیکوست،
و برای هر که او را بجوید.
نیکوست در خاموشی،
نجات خداوند را انتظار کشیدن؛
نیکوست برای انسان،
یوغ را در جوانی حمل کردن.

بگذار در خاموشی تنها بنشیند،
آنگاه که یوغ بر او نهاده می‌شود؛
بگذار دهان خویش بر خاک نهد،
که شاید هنوز امیدی باشد؛
بگذار رخسار خود را به سیلی‌زنندگان بسپارد،
و از رسوایی سیر شود.

زیرا خداوند آدمی را تا به ابد ترک نمی‌کند،
بلکه هرچند کسی را محزون سازد،
بر حسب کثرت محبتش رحم خواهد کرد؛
زیرا از دل نمی‌خواهد
آدمی را به مصیبت و اندوه دچار سازد.

اسیرانِ زمین را جملگی زیر پا لِه کردن،
در حضور آن متعال حقِ انسانی را ضایع کردن،
دادرسیِ کسی را در محکمه منحرف ساختن،
این‌گونه کارها پسندیدۀ خداوندگار نیست.

کیست که سخنی بگوید و واقع شود،
اگر خداوندگار بدان امر نکرده باشد؟
آیا از دهان آن متعال نیست،
که هم مصیبت و هم خوشی صادر می‌شود؟
چرا باید انسانی که هنوز زنده است، شِکوِه سر دهد
آنگاه که به سبب گناهانش مکافات می‌بیند؟

بیایید تا راههای خویش را بسنجیم و آنها را بیازماییم؛
بیایید تا به سوی خداوند بازگشت کنیم!
بیایید تا دلها و دستانمان را
به سوی خدایی که در آسمان است برافراشته، بگوییم:
«ما گناه کردیم و عِصیان ورزیدیم،
و تو نیامرزیدی.

«خویشتن را به خشم پوشانیدی
و ما را تعقیب کرده، بی‌ترحم هلاک نمودی؛
خود را به ابر مستور ساختی
تا هیچ دعایی به تو نرسد.
ما را در میان قومها،
خاکروبه و زباله ساختی.

«دشمنانمان جملگی
دهان خویش را بر ضد ما می‌گشایند؛
خوف و خطر بر ما عارض گشته،
خرابی و ویرانی؛
به سبب ویرانیِ قوم عزیزم،
جویهای اشک از دیدگانم روان است.

«چشمانم بی‌امان اشک می‌ریزد
و باز نمی‌ایستد،
تا اینکه خداوند از آسمان
نظر کند و ببیند.
به سبب جملۀ دختران شهرم،
چشمانم جان مرا قرین اندوه می‌سازد.

«آنان که بی‌سبب دشمن من بودند،
مرا همچون مرغی تعقیب کردند؛
جان مرا به گودالی فرو افکندند،
و سنگها بر من فرو ریختند؛
آبها از سرم گذشت،
و گفتم: ”دیگر هلاک شدم.“

«آنگاه خداوندا،
از اعماق سیاهچال نامت را خواندم؛
تو تمنایم را شنیدی:
”گوش خود را بر فریاد کمکم مبند!“
چون تو را خواندم، نزدیک آمدی،
و فرمودی: ”مترس!“

«خداوندگارا، تو به دادرسی من آمدی،
و حیاتم را فدیه کردی.
خداوندا، تو ظلمی را که بر من روا داشته‌اند، دیده‌ای؛
پس دادم بستان!
تو تمامی بدخواهی ایشان را مشاهده کرده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من.

«خداوندا، تو اهانتهای ایشان را شنیده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من؛
سخنان و اندیشه‌های مخالفانم،
تمامی روز، بر ضد من است.
نشست و برخاستِ ایشان را ملاحظه کن،
زیرا که موضوع سرودهای طعنه‌آمیز ایشان گشته‌ام.

«خداوندا، بر وفق اعمال دستانشان،
بدیشان مکافات برسان.
دل مشوش بدیشان بده؛
لعنت تو بر ایشان باد!
خداوندا، در خشم خود تعقیبشان کن،
و از زیر آسمانهایت نابودشان فرما.»مراثی اِرمیا 22:3-66 - محبتهای خداوند هرگز پایان نمی‌پذیرد،
زیرا که رحمتهای او بی‌زوال است؛
آنها هر بامداد تازه می‌شود؛
وفاداری تو عظیم است.
جان من می‌گوید: «خداوند نصیب من است،
پس بر او امید خواهم بست.»

خداوند برای منتظران خود نیکوست،
و برای هر که او را بجوید.
نیکوست در خاموشی،
نجات خداوند را انتظار کشیدن؛
نیکوست برای انسان،
یوغ را در جوانی حمل کردن.

بگذار در خاموشی تنها بنشیند،
آنگاه که یوغ بر او نهاده می‌شود؛
بگذار دهان خویش بر خاک نهد،
که شاید هنوز امیدی باشد؛
بگذار رخسار خود را به سیلی‌زنندگان بسپارد،
و از رسوایی سیر شود.

زیرا خداوند آدمی را تا به ابد ترک نمی‌کند،
بلکه هرچند کسی را محزون سازد،
بر حسب کثرت محبتش رحم خواهد کرد؛
زیرا از دل نمی‌خواهد
آدمی را به مصیبت و اندوه دچار سازد.

اسیرانِ زمین را جملگی زیر پا لِه کردن،
در حضور آن متعال حقِ انسانی را ضایع کردن،
دادرسیِ کسی را در محکمه منحرف ساختن،
این‌گونه کارها پسندیدۀ خداوندگار نیست.

کیست که سخنی بگوید و واقع شود،
اگر خداوندگار بدان امر نکرده باشد؟
آیا از دهان آن متعال نیست،
که هم مصیبت و هم خوشی صادر می‌شود؟
چرا باید انسانی که هنوز زنده است، شِکوِه سر دهد
آنگاه که به سبب گناهانش مکافات می‌بیند؟

بیایید تا راههای خویش را بسنجیم و آنها را بیازماییم؛
بیایید تا به سوی خداوند بازگشت کنیم!
بیایید تا دلها و دستانمان را
به سوی خدایی که در آسمان است برافراشته، بگوییم:
«ما گناه کردیم و عِصیان ورزیدیم،
و تو نیامرزیدی.

«خویشتن را به خشم پوشانیدی
و ما را تعقیب کرده، بی‌ترحم هلاک نمودی؛
خود را به ابر مستور ساختی
تا هیچ دعایی به تو نرسد.
ما را در میان قومها،
خاکروبه و زباله ساختی.

«دشمنانمان جملگی
دهان خویش را بر ضد ما می‌گشایند؛
خوف و خطر بر ما عارض گشته،
خرابی و ویرانی؛
به سبب ویرانیِ قوم عزیزم،
جویهای اشک از دیدگانم روان است.

«چشمانم بی‌امان اشک می‌ریزد
و باز نمی‌ایستد،
تا اینکه خداوند از آسمان
نظر کند و ببیند.
به سبب جملۀ دختران شهرم،
چشمانم جان مرا قرین اندوه می‌سازد.

«آنان که بی‌سبب دشمن من بودند،
مرا همچون مرغی تعقیب کردند؛
جان مرا به گودالی فرو افکندند،
و سنگها بر من فرو ریختند؛
آبها از سرم گذشت،
و گفتم: ”دیگر هلاک شدم.“

«آنگاه خداوندا،
از اعماق سیاهچال نامت را خواندم؛
تو تمنایم را شنیدی:
”گوش خود را بر فریاد کمکم مبند!“
چون تو را خواندم، نزدیک آمدی،
و فرمودی: ”مترس!“

«خداوندگارا، تو به دادرسی من آمدی،
و حیاتم را فدیه کردی.
خداوندا، تو ظلمی را که بر من روا داشته‌اند، دیده‌ای؛
پس دادم بستان!
تو تمامی بدخواهی ایشان را مشاهده کرده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من.

«خداوندا، تو اهانتهای ایشان را شنیده‌ای،
همۀ دسیسه‌هایشان را بر ضد من؛
سخنان و اندیشه‌های مخالفانم،
تمامی روز، بر ضد من است.
نشست و برخاستِ ایشان را ملاحظه کن،
زیرا که موضوع سرودهای طعنه‌آمیز ایشان گشته‌ام.

«خداوندا، بر وفق اعمال دستانشان،
بدیشان مکافات برسان.
دل مشوش بدیشان بده؛
لعنت تو بر ایشان باد!
خداوندا، در خشم خود تعقیبشان کن،
و از زیر آسمانهایت نابودشان فرما.»

Free Reading Plans and Devotionals related to مراثی اِرمیا 22:3-66