موازى

غزل غزل‌ها 2

2
دلدار
1من نرگسِ شارونم،#2‏:1 ”شارون“ نام محلی است واقع در سواحل مدیترانه‌ای کشور اسرائیل.
من سوسن وادیهایم.
دلداده
2همچون سوسنی در میان خارها،
همچنان است دلدار من در میان دختران!
دلدار
3همچون درخت سیبی در میان درختان جنگل،
همچنان است دلدادۀ من در میان مردان جوان!
از نشستن در سایه‌اش لذت می‌برم،
و میوه‌اش به کامم شیرین است.
4او مرا به میخانه درآورده،
و عشق است پرچمِ او بر فرازم.
5مرا به گِرده‌های کشمش نیرو بخشید،
و به سیبها تازه سازید،
زیرا که من بیمارِ عشقم!
6دست چپش زیر سَرِ من است،
و به دست راستش در آغوشم کشیده.
7ای دختران اورشلیم،
شما را به غزالها و آهوانِ صحرا قسم،
که عشق را تا سیر نگشته،
زحمت مرسانید و بازمدارید!#2‏:7 یا: «عشق را تا خود نخواسته، برمینگیزانید و بیدار مسازید»؛ همچنین در ۳‏:۵ و ۸‏:۴.
8آوازِ دلداده‌ام را می‌شنوم!
هان، او می‌آید،
جَستان بر فراز کوه‌ها،
و خیزان بر فراز تپه‌ها.
9دلدادۀ من همچون غزال است و مانند بچه‌آهو.
هان، او در پسِ دیوار ما ایستاده است!
از پنجره‌ها می‌نگرد،
از میان شبکه‌ها نگاه می‌کند!
10دلدادۀ من ندا در داده، مرا گوید:
«ای نازنینم، ای دلربای من،
برخیز و با من بیا!
11زیرا هان زمستان درگذشته
و موسِم باران به سر آمده و رخت بربسته است!
12زمین گلشن گشته،
زمان نغمه‌سرایی#2‏:12 واژۀ عبری می‌تواند به معنی «هَرَس کردن» هم باشد. فرا رسیده،
و آواز فاخته در ولایت ما شنیده می‌شود!
13درخت انجیر نخستین میوه‌های خود را آورده،
و موها شکوفه کرده، عطرافشان شده است!
ای نازنینم، ای دلربای من،
برخیز و با من بیا!»
دلداده
14ای کبوتر من،
که در شکافهای صخره و جایهای مخفی تخته‌سنگ‌هایی،
چهرۀ خود را بر من بنما،
و آوازت را به من بشنوان،
زیرا که آوازت شیرین است،
و چهره‌ات دلربا!
15شغالان را برای ما بگیرید،
شغالان کوچک را که تاکستانها را خراب می‌کنند،
تاکستانهای ما را که شکوفه آورده است!
دلدار
16دلداده‌ام از آنِ من است و من از آنِ اویم؛
او در میان سوسن‌ها می‌چرَد.
17ای دلدادۀ من،
پیش از آنکه نسیمِ روز وزیدن گیرد،
و سایه‌ها دامن بَرکِشند،
بازگرد و همچون غزال و بچه‌آهو
بر کوه‌های پُرصخره#2‏:17 در عبری ”بِتِر“، که می‌تواند نام محلی باشد. باش.